تبليغاتX
نوشته های شخصی
مـــــنو كاربــــري

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود کنيد ايميل به مدير وبلاگ* اضافه کردن به ليست علاقه مندي ها!


نام : سعید و عباس و نیایش
تحصیلات : دانشجو سال آخر نرم افزار

اگر پروژه طراحی سایت
و یا طراحی وبلاگ داشتید با
این شماره تماس بگیرید :
سعید : 09361620056
قیمت توافقی

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هرچه کند حیله در حجاب کند

نظر سنجي 1

آمار وبلاگ




موزيک

:: شعر زیبای چشم از مرحوم حسین پناهی

 

                              شب در چشمان من است

                                                     به سياهي چشمهايم نگاه کن

                               روز در چشمان من است

                                                    به سفيدي چشمهايم نگاه کن

                               شب و روز در چشمان من است

                                                    به چشمهاي من نگاه کن

                                چشم اگر فرو بندم

                                                  جهاني در ظلمات فرو خواهد رفت

 

 

حسین پناهی

 

برای دانلود شعر بسیار زیبای چشمان من و انجیر با صدای خود مرحوم حسین پناهی به ادامه مطلب برید.

 


ادامه مطلب را در ايــــنجا ببيــــنيد...

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:دوشنبه 1388/05/12 موضوع:شعر کوتاه

:: دانلود گزیده شعر های کارو و زندگینامه کارو




خداوندا! اگر روزي از عرشت به زير آيي
و لباس فقر بپوشي
و براي لقمه ناني غرورت را به پاي نامردان بشکني

زمين و آسمانت را کفر ميگويي? نميگويي؟



خداوندا اگر در روز گرماگير تابستاني
تن خسته خويش را بر سايه ديواري
به خاک بسپاري
اندکي آنطرف تر کاخ هاي مرمرين بيني

زمين و آسمانت را کفر مي گويي? نمي گويي؟!


خداوندا اگر با مردم آميزي
شتابان در پي روزي
ز پيشاني عرق ريزي
شب آزرده و دل خسته
تهي دست و زبان بسته
بسوي خانه باز آيي

زمين و آسمانت را کفر مي گويي? نمي گويي؟!



تو خود سلطان تبعيضي
تو خود فتنه انگيزي
اگر در روز خلقت مست نميکردي !!!!!!!!
يکي را همچون من بدبخت يکي را بي دليل آقا نميکردي
جهاني را اينچنين غوغا نميکردي


هرگز اين سازها شادم نميسازد
دگر آهم نميگيرد
دگر بنگ باده و ترياک آرامم نميسازد
شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره مي پاشد
من اما در سکوت خلوتت آهسته ميگريم
اگر حق است زدم زير خدايي....!!!

 

 

کارو و ویگن

 

 در ادامه مطلب می توانید گزیده شعر های کارو را دانلود کنید.

 


ادامه مطلب را در ايــــنجا ببيــــنيد...

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:یکشنبه 1388/04/21 موضوع:شعر کوتاه

:: شعر مادر از ایرج میرزا

 

شعر مادر از ایرج میرزا

 

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

هركجا بيندم‌ از دور كند
چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازك‌ من‌ تيري‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ ترا
تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌
بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌

روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌
تا برد زاينه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد
خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌
و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌

از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود
پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌
آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

 

ایرج میرزا                                                    

 

 

  برای دانلود دیوان اشعار ایرج میرزا بدون سانسور کلیک کنید

 

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:شنبه 1388/04/20 موضوع:شعر بلند

:: « سوتک » اثر دکتر علی شریعتی

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،

دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگ بارم را

 


 

 جملات عاشقانه دکتر علی شریعتی

 دانلود کتاب پدر مادر ما متهمیم از دکتر شریعتی

 

 

عکس دکتر علی شریعتی 

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:شنبه 1388/04/20 موضوع:شعر کوتاه

:: شعرى از پابلو نرودا ترجمه از احمد شاملو

 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی ...


اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .


-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!


نگذار که به آرامی بمیری!

 

 

در ادامه مطلب می توانید زندگینامه پابلو نرودا را ببینید.

 


ادامه مطلب را در ايــــنجا ببيــــنيد...

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:جمعه 1388/04/19 موضوع:شعر کوتاه

:: شعر برگزيده سال !

 

اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده.
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :

 


وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،

وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،

وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...

 

و تو، آدم سفيد،

 

وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،

وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،

وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،

و وقتي مي ميري، خاکستري اي...

و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟.........

 

عکس زیبا و تکان دهنده


لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:پنجشنبه 1388/04/18 موضوع:شعر کوتاه

:: تولدی دیگر (از فروغ فرخزاد)

 

 

 همه هستی من آیه تاریکی ست

که تو را تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم آه

من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم

 

زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر می دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید "صبح بخیر"

 

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهائیست

دل من

که به اندازه ی یک عشقست

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه یک پنجره می خوانند

 

آه

سهم من اینست…

 

 

(… این شعر زیبا ادامه دارد)

 

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:عباس در:شنبه 1387/05/19 موضوع:شعر کوتاه

:: شب اول قبر مجنون

 

شب اول قبر مجنون

 

شنیدستم که مجنون جگر خون

چو زد زین دار فانی خیمه بیرون

دم آخر کشید از سینه فریاد

زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد

هواداران زمژگان خون فشاندند

کفن کردند و در خاکش نهادند

شب قبر از برای پرسش دین

ملائک آمدند او را به بالین

بکف هر یک عمود آتشینی

که ربت کیست دینت چه دینی است

دلی جویای لیلی از چپ و راست

چو بانگ قم به اذن الله برخاست:

 

چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغاز

بجز لیلی نیامد از وی آواز

بگفتا کیست ربت گفت لیلی

که جانم در ره جانش طفیلی

بگفتندش به دینت بود میلی

بگفتا آری آری عشق لیلی

بگفتندش بگو از قبله خویش

بگفت ابروی آن یار وفا کیش

بگفتند از کتاب خود بگو باز

بگفتا نامه آن یار طناز

بگفتندش رسولت کیست ناچار

بگفت آن کس که پیغام آرد از یار

بگفتند از امام خویش می گوی

بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی

بگفتند از طریق اعتقادات

بگو از عدل و توحید و معادات

بگفتا هست در توحید این راز

که لیلی را به خوبی نیست انباز

بود عدل آنکه دارم جرم بسیار

از آن هستم به هجرانش گرفتار

بخنده آمدند آن دو فرشته

عمود آتشین در کف گرفته

ندا آمد که دست از وی بدارید

به لیلی در بهشتش وا گذارید

که او را نشئه ای از جانب ماست

که من خود لیلی و او عاشق ماست

شنیدم گفت مجنون دل افکار

ملائک را سپس فرمود آن یار

تو پنداری که من لیلی پرستم

من آن لیلای لیلی می پرستم

کسی را کو به جان عشق آتش افروخت

وفاداری ز مجنون باید آموخت

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:جمعه 1387/04/21 موضوع:شعر کوتاه

:: خدایا

 

خدايم آه خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم

اگرهستي برس به دادم!

خداوندا! اگر روزي از عرشت به زير آيي
و لباس فقر بپوشي
و براي لقمه ناني غرورت را به پاي نامردان بشکني

زمين و آسمانت را کفر ميگويي? نميگويي؟

خداوندا اگر در روز گرماگير تابستاني
تن خسته خويش را بر سايه ديواري
به خاک بسپاري
اندکي آنطرف تر کاخ هاي مرمرين بيني

زمين و آسمانت را کفر مي گويي? نمي گويي؟!
خداوندا اگر با مردم آميزي
شتابان در پي روزي
ز پيشاني عرق ريزي
شب آزرده و دل خسته
تهي دست و زبان بسته
بسوي خانه باز آيي
زمين و آسمانت را کفر مي گويي? نمي گويي؟!

تو خود سلطان تبعيضي
تو خود فتنه انگيزي
اگر در روز خلقت مست نميکردي !!!!!!!!
يکي را همچون من بدبخت يکي را بي دليل آقا نميکردي
جهاني را اينچنين غوغا نميکردي
هرگز اين سازها شادم نميسازد
دگر آهم نميگيرد
دگر بنگ باده و ترياک آرامم نميسازد
شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره مي پاشد
من اما در سکوت خلوتت آهسته ميگريم
اگر حق است زدم زير خدايي....!!!

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:چهارشنبه 1387/04/05 موضوع:شعر کوتاه

:: شعر کوتاه آدمک آخر دنیاست بخند

 

آدمک آخر دنیاست ! بخند!

آدمک مرگ همین جاست ! بخند!

آن خدایی که بزرگش خواندی.....

به خدا مثله تو تنهاست! بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شو خی کاغذی ماست بخند!

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست! بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ! بخند!

راستی انچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست!  بخند!

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست !

بخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:جمعه 1387/01/02 موضوع:شعر کوتاه

:: شعر لیلی و مجنون - وحشی بافقی

 

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گرچه در چشم تو حوری است

 به هر جزیی ز حسن او قصوری است

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت

 در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر بر دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

 تو ابرو او اشارت های ابرو

دل مجنون ز شکر خنده خون است

 تو لب بینی و دندان که چون است

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام

 نه آن لیلی است کز بر من برده آرام

 

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:سه شنبه 1386/12/28 موضوع:شعر کوتاه

:: آخرین مطالب
» نام این مطلب را شما بگذارید ...
» شهریار
» زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی خطاب به مرد
» سرگشتگی های من
» می خواهم بنویسم . . .
» چرا از من پنهان کردند؟
» شعر زیبای چشم از مرحوم حسین پناهی
» قوانین بی رحمانه برای زنان ایران !
» دانلود کتاب شعر زیبای عصیان از فروغ فرخزاد
» دانلود گزیده شعر های کارو و زندگینامه کارو
» شعر مادر از ایرج میرزا
» « سوتک » اثر دکتر علی شریعتی
» شعرى از پابلو نرودا ترجمه از احمد شاملو
» شعر برگزيده سال !
» جملات گابریل گارسیا مارکز درباره زندگی
» سوره محمود !!!
» هستی هدفمند ...!
» جاودانی در فنا
» جانشین علی دایی انتخاب شد !!!
» حقیقت زندگی
» نکوهش وجود
» شعری برای روز انقلاب جمهوری اسلامی
» در اوج همه چیز هیچ !
» تصاویری تکان دهنده از یک عشق واقعی
» کدام برای نقش زلخیا مناسب ترند ؟!
» اون روی سکه انیشتین و مریلین مونرو
» دانلود دیوان اشعار ایرج میرزا بدون سانسور
» دلایل ممنوع التصویر شدن محمد رضا گلزار
» من یک زنم
» بخشی از صحبتهای ریچارد داوکینز