شعر بلند
شعر کوتاه
شعر های زیبا
معرفی کتاب
داستان عاشقانه
داستان کوتاه
عکس های عاشقانه
عکس های زیبا
جمله و اس ام اس عاشقانه
جمله های بزرگان
حرفای سعید
حرفای عباس
حرفای نیایش
دانلود کلیپ
معرفی و نقد فیلم
دانلود آهنگ
وبلاگ آقای خلیل جوادی 
فروم هفت تیر 
روشنفکری فقیهانه 
اخبار هفت تیر 
فروم سریال لاست 
فیلتر1 شکن 
فیلتر2 شکن 
روزنامه ایران ورزشی 
شبکه ورزش ایران 
درس زبان 
درس مهندسی نرم افزار 
خبر گزاری ورزشی 
مجله سینمایی 
هواداران استقلال,اخبار استقلال 
ماکروسافت 
کتابخانه ارسنجان 
کتابخانه قفسه 
سایت لیگ انگلستان 
ساین دانلود نرم افزار 
فضای پارسا 
فضای مجانی 
فروم توسعه دهنده 
فروم برنامه نویس 
فروم دات نت سورس 
یاهو مسنجر آنلاین 
دانلود از سایت یوتوب 
سایت دانلود آهنگ جدید 
روزنامه اعتماد ملی 
دانلود کلیپ موبایل 
دانلود کلیپ موبایل2 
مترجم آنلاین 
می خواهم بنویسم. . . می خواهم بنویسم اما نه آن واژه های مسموم و آن جمله های مغموم و آن حرف های تکراری را. به ستاره ربطی ندارد. به خورشید ربطی ندارد. به شمع های نیمه جان شب زنده دار ربطی ندارد. اصلا به هیچ کس ربطی ندارد من اگر به صدای زنجره می گویم لالایی و به هوای خفه می گویم آزادی و به زمین خشک و بد بو آبادی! می خواهم بنویسم به نفع ابر هایی که نمی بارند و دست هایی که نمی کارند و روزهایی که نمی آیند . این حق من است. می خواهم بنویسم به نفع آدمک هایی که می خواسته اند مبعوث شوند و می دانسته اند که محکوم می شوند و می گفته اند که ما شنیده ایم او می گوید : من هم همانند شما آدم هستم! آری. می خواهم بنویسم. بگذار تا به قانون سبز گیاه بر بخورد! بگذار تا چشم های همیشه گریان تمساح های معصوم تر از گنجشک ، گریان تر شوند. بگذار تا همه ی لعنت کننده گان زبان به نفرین بگشایند. من نفرین آنان را با جان و دل خریدارم. بگذار تا بر زشتی لب هایشان لبخندی جاودانه بزنم. و رها خواهم شد از کشاکش نگاه های مردمانی که سبد هایشان را پر کرده بودند از مروارید های پاکدامنی و دانه های تسبیح وار تعصب که همانند خوشه های انگور به هم پیوسته بودند و تا ابتدای تاریخ پیش می رفتند و حتی پیش تر!!!
لينك مطلب
نوشته شده توسط:نیایش
در:چهارشنبه 1388/06/04
موضوع:حرفای نیایش
چرا از من پنهان کردند؟ به من آموختند لثه را با "ث" و صابون را با "صاد" مینویسند. بزرگ تر شدم به من یاد دادند باد زودتر از آفتاب خشک میکند، قدمیکشیدم و همه چیز میآموختم،فاصله زمین از کره ماه،مساحت دایره ،... ومعلم پاداش می داد تا حفظ کنیم اشعاری بی سروته را که تا امروز فراموشش نکرده ام. حرف های دیگری را در دانشگاه یاد گرفتم ، اما هرگز یادم ندادند که کیستم !!! چرا از من پنهان کردند: اثرانگشتم در دنیا بی نظیر است.کسی به من نگفت که چگونه از دیدن شبنم شبدرهالذت ببرم.چرا به من نیاموختند دیگران را دوست داشته باشم ، اما تاریخ جنگ های 2500 ساله را مو به مو در ذهنم کردند ،و چگونه به جای زیباترین جنگل ها ، عکس های چنگیز وهیتلر را چاپ کردند .در حالیکه ازکنارمادر ترزا ،گاندی و ... به سادگی گذشتند و چرا یادم ندادند : گریه کنم ،بخندم ، بخوابم ، و ارتباط بر قرار کنم، وخدا را در بال زدن پروانه بجویم و چرا ........؟
لينك مطلب
نوشته شده توسط:نیایش
در:دوشنبه 1388/05/19
موضوع:حرفای نیایش