شعر بلند
شعر کوتاه
شعر های زیبا
معرفی کتاب
داستان عاشقانه
داستان کوتاه
عکس های عاشقانه
عکس های زیبا
جمله و اس ام اس عاشقانه
جمله های بزرگان
حرفای سعید
حرفای عباس
حرفای نیایش
دانلود کلیپ
معرفی و نقد فیلم
دانلود آهنگ
وبلاگ آقای خلیل جوادی 
فروم هفت تیر 
روشنفکری فقیهانه 
اخبار هفت تیر 
فروم سریال لاست 
فیلتر1 شکن 
فیلتر2 شکن 
روزنامه ایران ورزشی 
شبکه ورزش ایران 
درس زبان 
درس مهندسی نرم افزار 
خبر گزاری ورزشی 
مجله سینمایی 
هواداران استقلال,اخبار استقلال 
ماکروسافت 
کتابخانه ارسنجان 
کتابخانه قفسه 
سایت لیگ انگلستان 
ساین دانلود نرم افزار 
فضای پارسا 
فضای مجانی 
فروم توسعه دهنده 
فروم برنامه نویس 
فروم دات نت سورس 
یاهو مسنجر آنلاین 
دانلود از سایت یوتوب 
سایت دانلود آهنگ جدید 
روزنامه اعتماد ملی 
دانلود کلیپ موبایل 
دانلود کلیپ موبایل2 
مترجم آنلاین 
نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها

در ادامه مطلب می توانید کتاب عصیان فروغ فرخزاد رو دانلود کنید.
لينك مطلب
نوشته شده توسط:سعید
در:سه شنبه 1388/04/23
موضوع:شعر بلند
برای دانلود دیوان اشعار ایرج میرزا کلیک کنید

بزرگی می گفت :
وقتی مروجین مذهب به سرزمین ما آمدند ما در دستانمان زمین داشتیم و آنها در دستشان کتاب دینی داشتند ...
اکنون پس از گذشت ۱۴۰۰ سال ما در دستمان کتاب دینی داریم و آنها در دستشان زمین هایمان را !
لينك مطلب
نوشته شده توسط:سعید
در:سه شنبه 1387/11/08
موضوع:معرفی کتاب
معرفی کتاب سینوهه اثر میکا والتری
برای چه لفظ کوتاهیست، اما وقتی تبدیل به دغدغه ای جانسوز شود هر کسی را به زانو در می آورد.
یا به نور می رساندش و یا سرانجامی جز سقوط به دره عمیق گمراهی نخواهد داشت.
خیلی باید مراقب بود.
اما اگر همین لفظ دغدغه ی کسی باقی بماند و مثل اکثر اوقات و اکثر افراد، فردی که این سوال به سراغش آمده خود را گول نزند، احساس خلا بزرگی در روح خود خواهد کرد.
اینها شعار نیستند، حقیقتند.
برای تو هم اتفاق افتاده که از خودت بپرسی برای چه؟ همه روزی از خودشان می پرسند برای چه.... این داستانُ به نوعی داستان همه ی ماست.
و اما داستان سینوهه (پزشک مخصوص فرعون):
پدرش طبیب فقرا بود. سینوهه به زحمت خود را اثبات کرد و در مدرسه درالحیات (بزرگترین مدرسه ی طب جهان در آن زمان) که در شهرشان بود ثبت نام کرد. کنجکاو و فعال بود و زود پیشرفت کرد.
روزی زنی چهل ساله به نزد او آمد. آن زن هرگز تا آن زمان حامله نشده بود. به سینوهه گفت عادت ماهانه ی من قطع شده است، علت چیست؟ آیا برای اولین بار باردار شده ام؟
سینوهه طبق کتاب طب بزرگ عمل کرد.
کتاب بزرگ یگانه مرجع بود و کاهنان در سر همه فرو می کردند که دستورات این کتاب مستقیما از سوی آمون آمده است.
دو ظرف کوچک گندم کاشت. هر روز هر دو را آبیاری میکرد. اولی را با آب معمولی و دومی را با ادرار آن زن. پس از مدتی گندمهای ظرف دوم قوت گرفت و رشد بهتری کرد.
جرقه زده شد...
سینوهه از خود پرسید برای چه دانه های گندم می توانند به من بفهمانند که زن باردار است یا نه، ولی من نمیتوانم بفهمم؟
به سمت استاد خودش که کاهنی بود رفت. پرسید.
استاد نظری از روی حیرت به او انداخت (انگار که سینوهه بیچاره گناهی مرتکب شده که پرسیده برای چه) و اینگونه جواب داد:
آمون که خدای تمام خدایان است اینطور مقرر کرده که وقتی گندم را با ادرار زن باردار آبیاری کنند بهتر رشد می کند....!
طبیعی بود که سینوهه قانع نشود.
از دیگری پرسید. جواب اینگونه بود: چون در کتاب بزرگ اینگونه نوشته شده است...!
این جواب خیلی سطحی تر از اولی بود.
اکثر کاهنان خودشان هم این دلایل را قبول نداشتند، (اگر نگوییم همه شان) ولی تظاهر به اعتقاد می کردند.
سینوهه سرگردان شد و بدنبال جواب خودش به این در و آن در میزد. به هر کسی میگفت، در جوابش می گفتند که تو کافر شده ای و کفر میگویی. برای چه ندارد، از اول همین طور بوده و همین طور خواهد بود....
اما او چیزی را درک کرده بود که بقیه حتی به آن فکر هم نمی کردند، روح او بیدار شده بود. او شک کرده بود.
برای دانلود به ادامه مطلب بروید. (نویسنده : میکا والتاری – ترجمه : ذبیح الله منصوری)
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:یکشنبه 1387/04/30
موضوع:معرفی کتاب
این کتاب بسیار عالی از دکتر شریعتی رو می تونید در ادامه مطلب دانلود کنید ... بسیار پر مغز است .
در اینجا می توانید گوشه ای از آن را بخوانید و در ادامه مطلب همه ی آن را بصورت PDF دانلود نمایید.
( پدر ، مادر، ما متهميم )
تو دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر !
من دختر تو بودم ، راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !
به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و از تو من يك آري نشنيده ام .
كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟
از اين جهت من كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم !
تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و « قضاوت » و « فهميدن » و « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است – با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ، من - فرزند تو – با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب هدايت » است آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !
پدرجان ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي كند اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد – ولو نويسنده اش به قول تو خود خدا باشد – رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را گرفتم كه به درد خواندن مي خورد ، اوقاتت تلخ نشود ! و ...
اگر می خواهید این کتاب زیبا را کامل بخوانید به ادامه مطلب بروید و در آنجا PDF آنرا دانلود کنید ...
با حجم ۲۵۱ کیلو بایت بصورت کتاب الکترونیکی PDF
لينك مطلب
نوشته شده توسط:سعید
در:دوشنبه 1387/03/06
موضوع:جمله های بزرگان