شعر بلند
شعر کوتاه
شعر های زیبا
معرفی کتاب
داستان عاشقانه
داستان کوتاه
عکس های عاشقانه
عکس های زیبا
جمله و اس ام اس عاشقانه
جمله های بزرگان
حرفای سعید
حرفای عباس
حرفای نیایش
دانلود کلیپ
معرفی و نقد فیلم
دانلود آهنگ
وبلاگ آقای خلیل جوادی 
فروم هفت تیر 
روشنفکری فقیهانه 
اخبار هفت تیر 
فروم سریال لاست 
فیلتر1 شکن 
فیلتر2 شکن 
روزنامه ایران ورزشی 
شبکه ورزش ایران 
درس زبان 
درس مهندسی نرم افزار 
خبر گزاری ورزشی 
مجله سینمایی 
هواداران استقلال,اخبار استقلال 
ماکروسافت 
کتابخانه ارسنجان 
کتابخانه قفسه 
سایت لیگ انگلستان 
ساین دانلود نرم افزار 
فضای پارسا 
فضای مجانی 
فروم توسعه دهنده 
فروم برنامه نویس 
فروم دات نت سورس 
یاهو مسنجر آنلاین 
دانلود از سایت یوتوب 
سایت دانلود آهنگ جدید 
روزنامه اعتماد ملی 
دانلود کلیپ موبایل 
دانلود کلیپ موبایل2 
مترجم آنلاین 
افسوس و صد افسوس که ترانه های مادریمان را به دست فراموشی سپردیم، بیداد که خاکمان را تقدیم بیگانه کردیم. هر که می افتد جدا از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش. تا کی باید حافظه مان را نادیده بگیریم؟ کی به اصلمان باز خواهیم گشت؟ برما چه گذشت که بیگانه را میپرستیم؟
یاد شهریار پارسیان، کوروش کبیر خجسته باد
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:پنجشنبه 1388/08/07
موضوع:حرفای عباس
هر لحظه ای به نهایت کل زمان و ابدیت است. آغازیست و پایانی. حتی اگر در این نهایت رام شده (لحظه) هم خوش باشی فکر کردی چه میشود؟ و اگر غمگین و رنجور باشی باز که چی؟ چه میخواهی و چرا؟ شاید بایدی در کار است. و اگر هست چرا؟
خواستنت از کجا سر بر می آورد و به کجا سر می گذارد؟
حتی اگر به نهایت هم برای هدفت نیازمند نباشی (در ظاهر) در اصل به خوش بودن در لحظه راضی شده ای که این هم میشود همان خانه ی اول ...!!
امیدوارم فهمیده باشید که همه ی ما همه ی عمرمان را سر کاریم.
جامیست که عقل آفرین می زندش
صد بوسه ز لطف بر جبین می زندش
این " کوزه گر دهر " چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش ..!
"خیام"
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:چهارشنبه 1388/02/02
موضوع:حرفای عباس
حیف از آن لحظه که من می میرم
رنگ می بازم و من رنگ عدم می گیرم
حسرتم نیست ز رفتن اما
کاش می بودم و من مرگ خودم می دیدم
کاش می بودم و می چشیدم
که ز جبر ازلی بریدم
اینک من ز فنا رسته ام و
در بهشتم عدمم جاویدم
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:جمعه 1388/01/21
موضوع:حرفای عباس
اونایی که به آفرینش اعتقاد دارن جواب بدن:
توی دل شما هم میل به جاودانگی وجود داره؟ میل به زندگی ابدی بعد از مرگ...
من وقتی به جاودانگی فکر می کنم احساس دلزدگی شدیدی می کنم. کسی که با اصل وجود (چرایی وجود) مشکل داره، از جاودانگی و زندگی ابدی بیزار میشه... از هر کسی پرسیدم گفت نمی دونم چرا اینجام و نمیدونم دارم کجا میرم، ولی دوست دارم زندگی بعد از مرگم توی بهشت همراه با خوشی ابدی باشه!
خاطرم جمع شد از لطف خدا
آسمان داده به ما مجانی!
شب تاریک اگر فرصت شد
نده از دست تو حتی آنی
جلوه ی نور خدا را بنگر
اندر آن جایگاه روحانی
بعد از این سیر و سیاحت اما
پرسشی داشت زتو این فانی
بهر چه داد به من عمر گران ارزانی؟
او ندانست و نمی دانم من، می دانی؟
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:جمعه 1387/06/15
موضوع:حرفای عباس
تو را کم دارم و در انتظارم
تمام روز و شبها بی قرارم
ز هجرانت غمی سنگین و خاموش
به چشم دل فراوان اشک دارم
تمنایت مرا دیوانه کرده
ز گنج آبرویم برده پرده
اگر عاشق نبود این نبودم
یکی دیوانه و مجنون، چو برده
کدامین سو تو منزل داری ای جان؟
نگاهت را ندیدن نیست آسان
کدامین شب به خوابم آمدی تو؟
ربودی عقل و دل، هم دین و ایمان
دگر چیزی برای من نمانده
غمت یارا دم مرگم رسانده
ولی قصد رسیدن تو نداری
نمی خواهی شوی مهمان خوانده؟
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:پنجشنبه 1387/05/24
موضوع:حرفای عباس
دو بالم خسته از رنج پریدن پریدن در هوای این جوانی به روی فکر من سایه فکنده معمای بزرگ زندگانی نمیدانم چرا در این جهانم به حکم کیست تبعیدم بدین بند؟ برای چه بدنیا آمدم من؟ چه ها خواهم کشیدن اندرین بند؟ خداوندا عدم را هست کردی جهان را پست من را پست کردی همه گویند دنیا دار فانی ست چرا پس دار فانی هست کردی؟ نصیب من ز دنیایت چه باشد شوم عاشق کنم گوشه نشینی
نمی خواهم نمی خواهم خدایا
نمی خواهم من عمر این چنینی
میان خانه ی ذهنم سوالات
بدنبال جواب خود روانند
چرا بعضی چنین بعضی چنانند؟
چرا برخی بر این برخی بر آنند؟
چه خواهد شد خدایا سرنوشتم؟
نگاهی می کنی آیا جهان را؟
بیا امشب به خواب نازک من
بگویم پاسخ هم این و آن را
...
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:دوشنبه 1387/04/24
موضوع:حرفای عباس
در طول مسیرم قد میزنم و دوردستها نگاهم را دزدیده. انتظار بیتابم کرده است. انتهای انتظار این مسیر، برای من کسی است که در طول این جاده می آید، به سمت من. یکی همین چند وقت پیش از دوردست آمد. وقتی داشت می آمد خیال کردم دارد در حاشیه مسیر من قدم میزند (که مسیر ما شود)، اما نزدیک که شد دیدم نه، گویا مسیری دیگرکه نزدیک مسیر من بود را برگزیده بود. افسوس ...... رسید، یکباره من آن جاده (صاحب آن جاده، مَنَش) او را دید، دستهایش را گرفت و با هم پریدند. این طرفها انگار چهار راهیست که همه راه ها از آن عبور می کنند. انتظار بعضی جاده ها آنجا تمام میشود. جای خوبیست برای من هایی که کسی در مسیرشان نیست. توی حوالی آن چهار راه من ها بر می گزینند، همراهشان را. هر چه هست برای من جای دلچسبی نیست. من دوست ندارم همراهم را آنجا ببینم. دوست دارم خودش به اختیار، مسیر من را انتخاب کند و تا من به چهار راه نرسیده ام را بیفتد و به سمت من بیاید. هنوز به چها راه خیلی مانده. انتظار تا قبل از چها راه سخت است. چون مسیر را میبینی، اگر کسی بیاید او رامیبینی وگرنه باید منتظر بمانی. اگربه چهار راه برسم و او راه نیفتاده باشد، رد میشوم، نمی ایستم. آنوقت است که اگر واقعا مرا میخواهد باید دنبالم بیاید. اگر بدانم واقعا مرا میخواهد هم به پشت سرم نگاه نمی کنم. انتظار می کشم تا به من برسد و دست روی شانه ام بگذارد .... انتظار بعد از چهار راه خیلی سخت تر است. چون دیگر جایی را که همراهت خواهد آمد نمی بینی، او از پشت سرت میآید. فقط باید جلو را نگاه کنی. با این فرض که دیگر او نخواهد آمد و .... ویک امید مرده به آمدنش. اگر قرار باشد همراهی داشته باشم، دوست ندارم او را در چهار راه ببینم. جای خوبی نیست برای آشنایی. طول مسیر قشنگ تر است، خلوت تر، آرام تر.... «مسیرم از هر جا که بگذرد، از دشت یا کوه یا صحرا، مال من و اوست. مسیرم است. البته اگر نیاید، تنهایی می روم. همانطوری که الان دارم می روم. مسیرم عمر من است، زندگی من.» او انتهای مسیرم نیست، انتهای انتظارم است و شروع هیجان بیشتر برای طی طریقمان با هم. انتهایی ندارد مسیرم، حتی مرگ...... 
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:شنبه 1387/04/22
موضوع:حرفای عباس