شعر بلند
شعر کوتاه
شعر های زیبا
معرفی کتاب
داستان عاشقانه
داستان کوتاه
عکس های عاشقانه
عکس های زیبا
جمله و اس ام اس عاشقانه
جمله های بزرگان
حرفای سعید
حرفای عباس
حرفای نیایش
دانلود کلیپ
معرفی و نقد فیلم
دانلود آهنگ
وبلاگ آقای خلیل جوادی 
فروم هفت تیر 
روشنفکری فقیهانه 
اخبار هفت تیر 
فروم سریال لاست 
فیلتر1 شکن 
فیلتر2 شکن 
روزنامه ایران ورزشی 
شبکه ورزش ایران 
درس زبان 
درس مهندسی نرم افزار 
خبر گزاری ورزشی 
مجله سینمایی 
هواداران استقلال,اخبار استقلال 
ماکروسافت 
کتابخانه ارسنجان 
کتابخانه قفسه 
سایت لیگ انگلستان 
ساین دانلود نرم افزار 
فضای پارسا 
فضای مجانی 
فروم توسعه دهنده 
فروم برنامه نویس 
فروم دات نت سورس 
یاهو مسنجر آنلاین 
دانلود از سایت یوتوب 
سایت دانلود آهنگ جدید 
روزنامه اعتماد ملی 
دانلود کلیپ موبایل 
دانلود کلیپ موبایل2 
مترجم آنلاین 
هر آدمی شلیکی ست در تاریکی، که روزی پدر در کرده ست. دردی ست که توی مادر کشید و دستی که از این هر دو نفر برداشت. وقتی به دنیا آمد، نبود! شد! می توانست جای شلوار و پالتویی راست دکمه، دامن و دکولته ای لختی تنش کند. می شد روسری سرش گذاشت و گوشزد کرد، هیچ زن نامحرمی نباید موهای بافته ات رویت کند!
اگر مذهب، بکارت را برای مرد هم تعریف می کرد، بی شک، او نیز تن به دوخت و دوز شرعی می داد.
فکرش را بکنید، اگر از همین فردا جناب ملا افندی در فتوایی اعلام کند: " پسران تازه بالغی که هنوز صورتشان را اصلاح نکرده اند، باکره اند! و در صورتی که پیش از اختیار زوجه ریش و سبیل خود را بزنند، جنده محسوب می شوند" . آیا هیچ دوشیزه ی خداداری حاضر می شد، به عقد پسری که پیش تر صورت خود را صاف و صوف کرده ست درآید؟ بدیهی ست که هیچکس دوست ندارد، در جهنم جاکش صدایش بزنند!
"علی عبدالرضایی - هرمافرودیت"
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:دوشنبه 1388/10/07
موضوع:جمله های بزرگان
افسوس و صد افسوس که ترانه های مادریمان را به دست فراموشی سپردیم، بیداد که خاکمان را تقدیم بیگانه کردیم. هر که می افتد جدا از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش. تا کی باید حافظه مان را نادیده بگیریم؟ کی به اصلمان باز خواهیم گشت؟ برما چه گذشت که بیگانه را میپرستیم؟
یاد شهریار پارسیان، کوروش کبیر خجسته باد
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:پنجشنبه 1388/08/07
موضوع:حرفای عباس
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است.
لينك مطلب
نوشته شده توسط:سعید
در:سه شنبه 1388/07/07
موضوع:جمله های بزرگان
امروز یه روز معمولیه. الان یه ساعت معمولیه. یه روز پنجشنبه مثل بقیه پنجشنبه ها و یه ساعت 2 مثل باقی ساعات … از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا می روم آخر ، ننماید وطنم. کیه که این سوالا رو از خودش نپرسه؟ کیه که نخواد بدونه کی بوده ؟ کیه که نخواد بدونه کیه و کی می شه ؟ منم از خودم می پرسم که کیم ؟ چرا اینجام و چرا دارم این هارو می نویسم؟ چرا و چرا و چرا … به نظر من این سوالاست که زندگی آدم رو تعیین می کنه . کسی که بدونه چه جوابی باید به این سوالا بده و بتونه بده ، اونه که موفق هست و خوشبخت . خوشبختی تو لحظه حال اتفاق می افته و یه احساسه … خوشبختی واسه هر کسی یه معنایی میده. واسه هر کسی یه راهی داره و همه دنبال اون راهن . خوشبختی واسه من چه معنایی می ده؟ راه خوشبخت شدن واسه من چیه . آره … سرگشتگی من همین دو تا سواله . دو تا سوال که واسه جوابش باید به سوالای زیر جواب بدم. از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ تا الان چه کار کردم ؟ الان کیم ؟ الان خوشبختم ؟ می خوام چه کار کنم ؟ رویام چیه ؟ خوشبختی واسه من چیه ؟ تا حالا خوشبخت بودم ؟ چطوری می خوام به به خوشبختیم برسم ؟ چند تا سوال که باید بهشون جواب بدم و سرنوشتم دست این جوابهاست ، دست خودم. همین 16 - بهمن - ۱۳86 این لینک رو هم ببینید :
لينك مطلب
نوشته شده توسط:سعید
در:یکشنبه 1388/06/08
موضوع:حرفای سعید
می خواهم بنویسم. . . می خواهم بنویسم اما نه آن واژه های مسموم و آن جمله های مغموم و آن حرف های تکراری را. به ستاره ربطی ندارد. به خورشید ربطی ندارد. به شمع های نیمه جان شب زنده دار ربطی ندارد. اصلا به هیچ کس ربطی ندارد من اگر به صدای زنجره می گویم لالایی و به هوای خفه می گویم آزادی و به زمین خشک و بد بو آبادی! می خواهم بنویسم به نفع ابر هایی که نمی بارند و دست هایی که نمی کارند و روزهایی که نمی آیند . این حق من است. می خواهم بنویسم به نفع آدمک هایی که می خواسته اند مبعوث شوند و می دانسته اند که محکوم می شوند و می گفته اند که ما شنیده ایم او می گوید : من هم همانند شما آدم هستم! آری. می خواهم بنویسم. بگذار تا به قانون سبز گیاه بر بخورد! بگذار تا چشم های همیشه گریان تمساح های معصوم تر از گنجشک ، گریان تر شوند. بگذار تا همه ی لعنت کننده گان زبان به نفرین بگشایند. من نفرین آنان را با جان و دل خریدارم. بگذار تا بر زشتی لب هایشان لبخندی جاودانه بزنم. و رها خواهم شد از کشاکش نگاه های مردمانی که سبد هایشان را پر کرده بودند از مروارید های پاکدامنی و دانه های تسبیح وار تعصب که همانند خوشه های انگور به هم پیوسته بودند و تا ابتدای تاریخ پیش می رفتند و حتی پیش تر!!!
لينك مطلب
نوشته شده توسط:نیایش
در:چهارشنبه 1388/06/04
موضوع:حرفای نیایش